ايرج رحمانپور
فرهنگ اقوام ايرانزمين را دريابيم، چراكه بهزودي از حافظهها پاك میشود يك ترانهسرا و خوانندهي موسيقي محلي معتقد است، دورشدن از فرهنگ و هويت، بالاترين تهديد براي يك ملت بهشمار ميرود.ايرج رحمانپور، در گفتوگويي با خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در منطقهي لرستان، تاكيد كرد: اگر بناست فرهنگ، هنر، ادبيات و هويت خود را در ايرانزمين دريابيم، توجه به موسيقي، نواها، شعرهاي محلي، قصهها و... ضرورت دارد مورد توجه باشد، درغير اينصورت ديري نخواهد پاييد كه از حافظهها حذف و زدوده ميشوند.او با اشاره به ريشه و پايگاه فكري غم در اشعار و آواهاي لري عنوان كرد، غم همراه تاريخي سرزمين ما و نالههاي تاريخي يك قوم است كه در فرهنگ، ادبيات و حتا چهرهي مردم لر همواره نمايان بوده و نشات گرفته از سرنوشت آنهاست.وي افزود، قوم لر و سرزمين آنها همواره در طول تاريخ جولانگاه حملههاي اقوام، قبايل و كشورهايي بوده كه هراز چندگاهي اين سرزمين را مورد هجوم قرار دادهاند. اين منطقه بارها ويران شده و دوباره ازنو شكفته شده است.اين خوانندهي موسيقي لري و لكي اظهار داشت: وجود تاريخ ناگوار در سرگذشت يك قوم در ادبيات و شعر آنها نمود خواهد داشت و شايد با نگاهي به رفتار ساكنان اين منطقه بتوان به سرگذشت تلخ مردمان آن پيبرد.وي گفت: شادي كه امروزه ديده ميشود شادي عميقي نيست؛ اگر بشود شادي را واقعي كرد و در حين شادي اشك شوق از چشمان جاري شود، ميتوان گفت شادي واقعي حاصل شده است.ايرج رحمانپور با ابراز اينكه غم در شعرها و آواهاي لري جنبهي اجتماعي دارد و فردي نيست، تصريح كرد، هنرمند يك آيينه است و ضرورت دارد متاثر از جمع باشد؛ اگر اينگونه نباشد، هنرش يك كار شخصي است و مخاطب مردمي نخواهد داشت.اين ترانهسرا و خواننده تصريح كرد: با توجه به ركودي كه در ادبيات گذشته بوجود آمده بود و معتقدم موضوعاتي كه به آن پرداخته ميشد بيان دردها نبود و علاوه بر آن تكراري و شايد بتوان گفت موسيقي وارداتي بود در ابتدا به تغيير موسيقي پرداختيم.او اضافه كرد، بهلحاظ مضمون، شكل، سازبندي و... تغييراتي را ايجاد كرده و از زبانهاي لري، لكي و بختياري كه مورد توجه نبودند، استفاده كرده است.اين هنرمند لرستاني با اشاره به نقش ادبيات و موسيقي در يك جامعه گفت: ادبيات موسيقي همواره راه بهتر و شيواتري براي بيان يك موضوع است؛ چراكه لايههاي بيشتري از جامعه را نمايندگي ميكنند و ضرورت دارد كه همه داشتههاي فرهنگي يك قوم را شكل و گسترش دهند.رحمانپور اذعان كرد، در اين سالها نوعي قطع ارتباط بسيار ويرانگري باگذشته صورت گرفته و اغلب با هويت خود بيگانه شدهاند؛ همين امر باعث ميشود جامعه با ادبيات دمخور نباشد و از فرهنگ خود، روزبهروز فاصله ميگيرد.وي متذكر شد: اين فاصله به حدي رسيده كه امروز درك شعر و نوع گويش برخي اشعار براي عدهاي سنگين است.او معتقد است، هرچند بهكار بردن اين ادبيات سنگين است، اما با تكرار مرتب آن باعث آشنايي مخاطب با هويت خود ميشود.وي گفت: اگرچه امروز بهسرعت در حال جهانيشدن هستيم؛ اما جهانيشدن هيچ منافاتي با هويت و فرهنگ ندارد؛ آنجاست كه در دهكده جهاني اگر با فرهنگ خود غريبه باشيم عضو كر، لال و كوري خواهيم بود كه از ديگران بشنويم، بياموزيم و رفتار كنيم، در صورتي كه ميتوانيم حرفهاي بسياري را خود براي گفتن داشته باشيم.او كه ميگويد بهخاطر نبود حمايتهاي مسوولان فرهنگي كشور قادر نبوده است آلبوهاي موسيقياش را منتشر كند، با اشاره به نحوهي همكاري مسوولان با هنرمندان يادآوري كرد، متاسفانه در بخش موسيقي حمايتي كه بايد وجود داشته باشد نيست و برخي متوليان فرهنگي هم با موسيقي بيگانهاند و امكاناتي كه وجود دارد در اختيار هنرمندان قرار نميگيرد
منبع خبر; ایسنا
ترانه های لری
آلبوم آینه اشک: خواننده ایرج رحمانپور
.........
آلبوم ستین اشکسه: خواننده ایرج رحمانپور
شعر دلم تنگه برای افرادی که به کام اعتیاد گرفتارند
لری............................... فارسی
دلِم تّینّ ِدلِم تّینّ .................. دلم تنگه دلم تنگه
دواره هم ِدلِم تّین................. دوباره هم دلم تنگه ّ
دِ دسه اُ دله سختی ............. ز دست این دل سخت
که یا مرده یا دِ سّّینّ ............ که یا مرده یا از سنگه
دِ ای دیر وخت ایواره .......... در این غروب دیر وقت
نه تاریکی نه روشنایی...... .. نه تاریکی و نه روشنایی
زنی پشتِ سرش پائی............. زنی پشت سرش پائید
براور رنجیا بی بر .......... در برابرش رنج های بیهوده
دیار پشت سر حالی ................ دیار پشت سرش خالی
زنی دل ناگرو می رّت ............. زنی دل نگران می رفت
گونایاش ِرفت خینالی ........ گونه هایش سراسر خون آلود
دِ لیل و ویلِ یادِ زن ......... در تاریک و روشن خاطره زن
ایلی وا تال و وا تمک..................... ایلی با تار و تمبک
دِتِ دایم ِبووی می حن....... ترانه عروسی را می خواندند
سواری کج کلو و گُرج......... تکسواری کج کلاه و قبراق
حِلو تا اوریا می وّن .............. تا بال ابرها اسب می راند
براوّر رنجیا بی بر ............ در برابرش رنج های بیهوده
دیار پشتِ سر حالی ................... دیار پشت سر خالی
زنی دل ناگرو می رّت ............... زنی دل نگران می رفت
گونایاش ِرفت خینالی ......... گونه هایش سراسر خون آلود
براور شو، شووی هی چی دوار سی ... شب پیش رو شبی همچون سیاه چادر
ایلی نی و سُواری نی ............. نه ایلی بود و نه سواری
دِ حالی پشت سر ایسه ............ از خاطرات گذشته اکنون
خرآوه بی صحاوی هی ....... خرابه ای بی صاحب مانده بود
سِتین اِشکِسه یه لا ................ ستون شکسته یک طرف
حونمو پشکِسه یه لا ............. خانمان ویران شده یک سو
پیا دردِ گرو زّشه ............. مرد گرفتار دردی ناعلاج شده
چنو بی دس ،چنو بیمار..... آنچنان بی دست و آنقدر بیمار که
که نتونه جنازه خوشه بکشه .... توان کشاندن جنازه خودش را هم ندارد
ِدلِم تّینّ ِدلِم تّینّ ........................ دلم تنگه ، دلم تنگه
دواره هم ِدلِم تّینّ ....................... دوباره هم دلم تنگه
براور رنجیا بی بر ............... در برابر رنج های بیهوده
دیار پشت سر حالی ............... دیار پشت سر خالی است
ملوله آسِمو امشو .................. آسمان ملول است امشب
برف و بارو و بیماری!؟.... .... .. برف و باران و بیماری!؟
.....................................................
.........

آلبوم گل آتش خواننده: ایرج رحمانپور
-----------------------------------------------
دسمه بئیر تا بکه گل او تل حشک دار و دشت
تو چی میل زنه منه چی خی د رگیام بگرد
شو بیار تا سر بنیم زاربزنیم سیت بگریویم
ره بونم رو رود خی وار جنگ د چشات
باریه برف او زئیه باد، باد بی رحم طوفونی
شل شکت، میزنم زار سر رهیا سرگردونی
گرمه دست یادگاری تش تژگایا قدیمه
مخمل صدات نشونی پیونی تونو نسیمه
نه د دل آز نه د لار جو نه د پایام تاو رته
دسمه بئیر او بوحو سیم بیت کوچ تا بئینم خاو رته
...
ترجمه فارسی شعر دستمو بگیر
...
دست در دستانم بگذار تا شکوفه کنند سر شاخه های در و دشت
و تو چون امید زنده ماندن، همچو خون توی رگهایم بگرد
شانه هایت را بیاور تا سر بگذارم و زار زار برایت گریه کنم
و راه بیاندازم رود خونبار( با اشک هایم) با اینکه توی چشمهایت سر جنگ داری
باریده برف ، وزیده باد، باد بی رحم طوفانی
خسته و کوفته، میزنم زار ، سر راههای سرگردانی
گرمای دستهایت یادگار آتش آتشکده های قدیم است
صدای مخملینت نشانی از پیوند تو با نسیم است
نه توی دلم طاقت، نه توی بدنم جان، نه پا هایم توان رفتن دارند
دستمو بگیر و برایم شعر کوچ را بخوان، تا ببینم خواب رفتن را
-----------------------------------------------
-----
آلبوم سفر امید: خواننده: ایرج رحمانپور
آلبوم بهار باد، خواننده ایرج رحمانپور
نوازنده
ويلن و ويلن آلتو و عود : ارسلان كامكار
- ويلن : رضا عالمي ، همايون رحيميان
ويلنسل : كريم باقري
تار و سه تار : شهريار فريوسفي
سنتور : اردوان كامكار
ني : شهاب فياض
تنبك و دهل : بيژن كامكار
سرنا : سيد جلال محمدي
كمانچه : علي اكبر شكارچي
روي الف بهارباد
روی ب برداشتي از علي دوستي ، ترانه برف رنگارنگ ، ترانه عروسي ، باده محبت
فضای اول
فضای دوم
فضای سوم- اردیبهشت
کله باد4
کله باد5
مستان
سیت بیارم1
سیت بیارم2
کله باد ( بهار باد
اشعار زیر از سروده های زنده یادان؛ ترکه میر آزادبخت و ملا حقعلی سیاهپوش (که هر دو از افتخارات ناشناخته ادب و هنر لرستان و غرب ایران هستند) می باشند که خواننده توانا و شاعر خوش ذوق لرستان ایرج رحمانپور در آلبوم بهار باد و با آهنگسازی علی اکبر شکارچی، از این اشعار استفاده کرده است ابتدا در غیبت باد بهار آور ، شاعر با وصف تیرگی های زمستان، باد را به وزیدن فرا میخواند( فضای اول) و بعد در فضای دوم باد تقاضاهای شاعر را اجابت کرده و می وزد، سپس از باد جاودانه ماندن تقاضا میشود ودر آخر در سرود اردیبهشت ( ؟- ایرج رحمان پور-) بر زیباییهای باد تاکید میشود
منبع: ایرج رحمان پور
ترجمه شعر لری کله باد ( بهار باد
خواننده: ایرج رحمان پور
فضای اول
شاعر: ترکه میر
بر گذرگاهت ایستاده ام و تو را میخوانم
ای که باران پیشینه مهر و موم توست
و رگبارهای تند نشان پادشاهی پدران تو را دارند
شکوه شکوفان سرشاخه های شکر ریز
ای دست گل نشان مزارع منتظر
انجماد برکه ها زخم عمیق تیغ بران تو بر پیکر دارند
و قله ها برف های مانده با رویای دست بلند تو بر باد میدهند
بره آهوان تردینه های چرای خود را
در گستره مغیلان زرد گم کرده اند
تراشه تنداب شیب آبشاران
گرد نواری است منجمد، جادوی طلسم یخ
سر سبز غزال چر علفزار
در کفن کافوری مرگ به خواب رفته است
چه کند شقایق در این میانه؟ اگر که خونین
جامه چاک نکند و نیفتد بر خاک
آنجا که نسرین در نهانگاه تابوتی یخین
بی نشان گم میشود
گوش فرا ده ای عابر معابر منتظر
تو را میخوانم
فضای دوم
شاعر: حقعلی سیاهپوش
رستاخیز عبور را بنگر
از اعماق، از دره ها
بهار باد می وزد
زنجیر زربفت انجماد می گسلد
و زمهریر چنین زور بازویی را تاب نمی آورد
بشیر پادشاه سبز
بر قله های فتح می خواند
بر می دارد از بلندا بیرق انجماد
و علف دختری است با گردن آویزی در دانه
گل برقامتی رنگارنگ دست می افشاند
و هر پرنده آوازی است در پرواز
آهوان می رمند در هیاهوی دوباره
و چمن وآبشار پیوند را زمزمه میکنند
فضای سوم
اردیبهشت
جاودان باد صدایت بر بلندیهای بادگیر
در هم پیچ کمند ستیزه جوی مه گرفته را
دیوانه کن مرغان از شوق دیدار گل
سینه سینه گل از دل گل بنمایان
موج موج انجماد فرو می ریزد
و سیلابی سرد، رود رود تا ژرفای دشت
ستیغ سربلند سوسنان صف بسته را سان می بیند
و تا اعماق پر درخت پیچک ها تاب میخورند
گلی به ناز میان بر بسته
گلی به زیبایی نقاب در کشیده
روح زمان دشتی است آشکارا
به گل آراسته
خشکی، دریا وآنجا که آفریدگاران خارها آرمیده بودند
تنها گل است
و دیگر هیچ